سيد محمد باقر برقعى
3545
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
در مدح حضرت صاحب الزمان ( ع ) « 1 » من مست جام وحدتم ، بنگر چسان يا هو زنم * آفاق زير پا نهم ، پس دم ز الّا هو زنم با لشكر روحانيان ، در كشور خسمانيان * قلب و جناح از هم درم ، بر فرق و بر بازو زنم عنقاى قاف عزلتم ، از خلق اندر وحشتم * چون بال بگشايم ز هم ، بر باز و بر تيهو زنم اى ساربان ، اى ساربان ! لختى فروبركش عنان * بگذار تا از اين ميان ، خرگه به طرف جو زنم اى سالكان ، اى سالكان ! آگه شويد از هالكان * زينسو بگردانيد ره ، تا خيمهء ديگر زنم اين راه باشد پرخطر ، چون بگذرم اينُ المَفَرّ * بىهادى و بىراهبر ، فرياد لا تلقوا زنم وين رهروان بىمحل ، هريك فتاده در وحل * سرگرم لا تبدوا هبل ، من ليس الّا هو زنم رهبر در اين ره منحصر ، در پيشواى مقتدر * در راه هستم منتظر ، كو جويم و كو كو زنم مهدى و هادى نور حق ، مرآت حق منظور حق * با طلعت مستور حق ، كوس محبّتجو زنم سوادى عشقش بر سرم ، از فرقتش در آذرم * زنجير از پا بردرم ، آنگه كمند از مو زنم با آفتاب روى او ، با سنبل گيسوى او * با تيغ آتش خوى او ، بر چرخ من پهلو زنم شاها اميرى رهبرى ، دانم رعيتپرورى * گر بر فقيرت بنگرى ، بر نه فلك اردو زنم
--> ( 1 ) - اين غزل را به استقبال غزل مولانا سروده است : « با قدسيان آسمان من هر شبى يا هو زنم » .